شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

193

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

بسيار برداشته و مال وافر بحصول آورده . و چون سلطان بموغان قشلاق كرد زمستان عظيم بود ، و سرما بىاندازه ، و زمين يخ بسته بود . جهت سلطان جوئى بزرگ بيرون آورد ، چنان كه بىشنا و عبور از آنجا ممكن نبود . مىفرمود كه از بيشه چوب و درختان مىبريدند ، و بر خطّى كه جهت ساقيه تعيين كرده بود مىنهادند ، و بر ان آتش مىزدند كه زمين نرم مىشد ، بعد از ان حفر مىكردند . چون تمام شد نام آن سلطانجوى كرد ، و هم در آن سال بهشتاد « 1 » هزار دينار بضمان داد * بىآنكه هنوز زرعى كرده باشند . « 2 »

--> ( 1 ) - در اصل : بهفتاد ؛ متن عربى : ثمانين . ( 2 ) - در متن عربى بابى ديگر اينجا هست در ان داستان باج سالى صد هزار دينارى را گفته است كه شروانشاهان از زمان ملكشاه پسر ألپ أرسلان مىپرداخته‌اند و جلال الدين خوارزمشاه در سال 622 از شروانشاه افريدون پسر فريبرز آن باج را طلبيد ، او بهانه‌ها آورد تا بر پنجاه هزار دينار مقرر گرديد ؛ و اين بار كه خوارزمشاه به اران رسيد شروانشاه بدون اينكه او را خواسته باشد ببوسيدن بساط آمد و پانصد سر اسپ تركى پيشكش سلطان كرد . سلطان توقيعى در حق او صادر كرد و بيست هزار دينار از باج را از گردن او انداخت ؛ و بمؤلف براى نوشتن اين توقيع هزار دينار حق كتابت رسيد . بعد ازين باز سه باب هست كه در ترجمه نيامده است ، نخستين در حركت سلطان بجانب شهر لورى ( يا لدرى ) در گرجستان و پس گرفتن اسيران خوارزمى از گرجيان ؛ دوم در محاصره كردن قلاع بهرام گرجى و گرفتن بعضى از آنها و مصالحه كردن بمالى نقد قبل از حركت به سمت شهر اخلاط ؛ سومى در ذكر گرفتن اختيار الدين جمال زراد كه بعد از عبور سلطان از سند به سمت استاذ الدار ( ناظر و پيشكار سراى ) تعيين شده بود و يكصد و پنجاه هزار دينار اموال سلطان را تلف كرده بود ، و سپس رها كردن او و نصب شهاب الدين مسعود پسر نظام الملك محمد بن صالح بجاى او .